حمد الله مستوفى قزوينى

79

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

على رفت و فرمان سيّد گزيد * شد آن نامور از جهان ناپديد خنك آن‌كه از دين بود بهره‌ور * چو سازد از اين دار فانى گذر وفات خديجه و پيوند رسول با عايشه 1580 خديجه مهين جفت سيّد همان * سئم روز شد از جهان در نهان پيمبر بيكباره شد بىزوار « 1 » * ولى دل قوى داشت از كردگار چو چندى برآمد براين گفت‌وگو * نبى از ابو بكر شد جُفت جو به زن كرد دختِ ابو بكر را * اگر چند كودك بُد آن پارسا بُد او هفت‌ساله در آن روزگار * كه كردش رسُول گزين خواستار 1585 بخواندند خطبه ، ولى تا دو سال * نپيوست « 2 » باهم دو فرّخ همال چو بو طالب نامور درگذشت * بر اسلام كافر چنان چيره گشت كه دست ستم برگشادند پاك * ز كسشان نبودى در آن ترس و باك ز عبّاس كس را نمىبود بيم * كه بودى بغايت حليم و سليم مُسُلمان بيكبارگى شد زبُون * كه بودند كفّار از ايشان فزون 1590 ز هرگونه كردند خوارى همى * در اسلام بُد بردبارى همى چو مانع نديدند كس را در آن * ببستند در كار سيّد ميان گهى مىزدندش گهى راندند * به دشنام گاهش همىخواندند گهى ريختندش به سر خاك خوار * براين‌گونه بُد كار آن نامدار نبى چندگاه اندر اين روز برد * كه كُفّار او را همى برشمرد 1595 چو فرمان نبودش به جنگ عدُو * ندانست ديگر جُز اين چاره‌جو به حصنى كه خوانند نامش شِعَب « 3 » * پناه آوريد او ز دست عرب از آن حصن گه گاه بيرون شدى * ز كفّار از آن هم به زحمت بُدى يكى روز چون شد به مسجد فراز * ببست اندر آن خانه عقدِ نماز

--> ( 1 ) ( ب 1581 ) . زوار : خادم ، پرستار . در اينجا ظاهرا - يار و پشتيبان ، قرين ، همنشين . ( 2 ) ( ب 1585 ) . در اصل : ببيوست . ( 3 ) ( ب 1596 ) . شعب ابو طالب منظور است كه به ضرورت شعرى « شعب » خوانده مىشود .